|
|
|
![]() نــَـمـَــکــ بَـــر زَخمــَم نَپـــــــاش
یادَت باشَـــــد
این نَـــمَـــــکـــ هـــارا از سـَـــرِ سُـــفره ی دِلِ مَـــــن بَــــرداشتی…
چشم بهم بزنیم پائیز اومده پس :
وقتِ خریدن لباسهای پاییزی دقت کنید: لباسهایی بخرید با جیبهای بزرگ به
اندازهی دو دست ... شاید همین پاییز عاشق شدید...
![]() دلتنگتم !
دلتــــــــــــــــنـــــ ـــــگ
هـر کـس جـای مـن بـود
می برید
اما
مـن هنـوز می دوزم...
تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست !!!
فقط نزار به جایی برسی که تو آغوش کسی با یاد کس دیگه ای بخوابی
من زانو هایم را در آغوش کشیده بودم... زانو زده بودی...... دیر آمدی ...
بیهوده می گشتم
اصلا گم نشده بود
نیمه دیگرم
بلیط من از اول نیم بها بوده است ....!
مروز يکي بهم گفت فراموشت کنم خندم گرفت... اما گريه کردم! فهميدم نمي دونه چه غمه بزرگي تو دلمه نديده بود قلبم شکسته منو نديده بود گل عشقي رو که هر روز با گريه هام سيرابش ميکنم هنوز هم پژمرده نشده هيچي نگفتم ولي چشمام همه چي رو گفته بودن... ميتوني از چشمام بخوني چقدر دوستت دارم؟؟؟...
ای خوب من زیبای من
ببین از شوق خنده های تو چه محتاج می روم
اما حکایت اینچنین است که من
دوست دارم دوست دارم دوست دارم تو را
دیر فهمیدم... خیلی دیر.... "عزیزم"... "گلم"... "عشقم"... تکیه کلامش بود.... قتی دو عاشق از هم جدا میشن ...
دیگه نمی تونن مثل قبل دوست باشن.... چون به قلب همدیگه زخم زدن... نمی تونن دشمن همدیگه باشن... چون زمانی عاشق بودن... تنها می تونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن....
ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت
جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت چون رمیدن های آهو ناز کردن های او دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت کهنه ای بودم برای دست های این و آن هرکسی مارا به نوعی دستمالی کرد و رفت
ابرهم در بارشش قصد فداکاری نداشت عقده در دل داشت روی خاک خالی کردو رفت قتی دو عاشق از هم جدا میشن ... دیگه نمی تونن مثل قبل دوست باشن.... چون به قلب همدیگه زخم زدن... نمی تونن دشمن همدیگه باشن... چون زمانی عاشق بودن... تنها می تونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن....
مگر چندبار به دنیا آمده ایم... که اینهمه می میریم؟؟؟؟؟؟
دلم یک دنیا تنهایی می خواهد با یک عالمه تو وتمام گوشه کنارهای آغوشت...
دخترک برگشت چه بزرگ شده بود پرسیدم پس کبریتهایت کو؟ پوزخندی زد... گونه اش آتش بود ، سرخ، زرد... .............. گفتم می خواهم امشب با کبریتهای تو این سرزمین را به آتش بکشم دخترک نگاهی انداخت ،تنم لرزید.. گفت : کبریتهایم را نخریدند سالهاست تن می فروشم......
آدمی که منتظر است هیچ نشانه ای ندارد هیچ نشانه خاصی!!! فقط با هر صدایی بر می گردد.... یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم! مثل آتش زیر خاکستر می ماند... حساب از دستم در رفته... چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم....؟؟
یکم بیشتر هوای اینایی که مارو می خندونن داشته باشیم اونا تو تنهایی هاشون بیشتر غصه می خورن
می دونی چی بیشتر از همه آدم و داغون می کنه؟! اینکه هر کاری در توانت هست براش انجام بدی... آخرش برگرده بگه مگه من ازت خواستم.....
همه رابطه ها با جمله " تو با بقیه فرق داری " شروع می شه... وبه جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم می شه....
دسـتــهـایـت دور اسـت......
دردهـایم نزدیـــک......
کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می ترسد و حتی ذهن ماهیگیر از آن قلاب می ترسد گرفته دامن شب را سکوتی آنچنان مبهم که اشک از چشم و چشم از پلک و پلک از خواب و خواب از خواب می ترسد....
2
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 17:45 توسط علیرضا سعادتی |
بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني لذت دل دادگي لذت از شب . لذت از ديوانگي بوسه يعني حس خوبه طعم عشق طعم شيريني به رنگ سادگي بوسه يعني آغازي براي ما شدن لحظه ي با دلبري تنها شدن بوسه سرفصله کتاب عاشقي بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه آتش مي زند بر جسم و جان بوسه يعني عشق من با من بمان
اشتباه من بود یا تو؟ گناه من بود یا تو؟ من اون آدم بده بودم یا تو؟ تو کجا بودی وقتی که من هر شب تو رویای تو گم میشدم؟ چرا من بودم و تو نبودی؟ چرا تو باید این بازی رو تموم میکردی؟ چرا من باید میشکستم؟ آخه چرا من شدم آدم بده من که تا آخرش بودم؟؟؟؟
عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها و مطلق... عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن. عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن" همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن" است....
آنقدر برایت مرده ام که نمی دانی کجا خاکم کنی... امشب میان خش خش پاییز پرسه میزنم، چشمهای تو را... تو را که دیگر نیستی، اما یادم باشد که هنگام بازگشت، شانه هایم را جا بگذارم... شاید یکروز غرور چشمهایت بشکند، در همین راه...
![]()
عاشق تر از همه ما موش کوری است که زیبایی جفتش را چشم بسته باور میکند ----------------------------------------------------------------- بدترین قسمت زندگی انتظار کشیدن است و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی است که ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد
----------------------------------------------------------------- شال و کلاه می بافم
----------------------------------------------------------------- گفتی که ما به درد هم نمی خوریم ----------------------------------------------------------------- شــاید قانون دنیـــا همین باشــد ..
----------------------------------------------------------------- سیــاهی زیـر چشم هایـم را دوست دارم ..
----------------------------------------------------------------- مرابه ذهنت نه....! به دلت بسپار....من ازگم شدن درجاهای شلوغ میترسم ....!!!
2
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 11:20 توسط علیرضا سعادتی |
محکومیت ![]() نام : بیگانه
شهرت : سرگردان سن : خزان نام مادر : ربیع نام پدر : سلطان غم شماره شناسنامه :۱-۱-۱ متولد : شهرستان عشق شغل : خطا کردن به دنیای پوچ جرم : به دنیا امدن محکومیت : زندگی کردن صدایم : سکوت حریم : غم مقصد : چهارراه اخرت مکان : قبرستان ساکن : شهر غم خیابان مرگ کوچه ماتم پلاک ستم محل زندگی : غم اباد
رای نهایی دادگاه :متهم عاشق است اعدامش کنید
اگر كسي را دوست داري...؟ برنگشت از اول براي تو نبوده خواهد يافت باشد ،احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست اگر برگشت ، طبق قانون ۲=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني نگران نباش بر مي گردد اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟ اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن...
2
نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 10:44 توسط علیرضا سعادتی |
دل من ساده نشو عشق شکارت می کنه تا بیایی به خود بیایی دوباره خامت می کنه
گول حرفاشو نخور عمرش دو روزه همیشه تا چشماتو وا کنی عمر خوشی تموم میشه
آخر عشقا همه اشک و آهه دل من بعد هر خوشی شب سیاه دل من
تو چشاش نگاه نکن برق نگاهش می گیره تو را آتیش می زنه خنده رو لبهات می میره
دل من بچه نشو عاشقی درد سر داره با آتیش بازی نکن جون خودت خطر داره
غریب است دوست داشتن... و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن… وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد … و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده.. به بازیش میگیریم … هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر… هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر… تقصیر از ما نیست گویی تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده…
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 11:39 توسط علیرضا سعادتی |
عشق *** ***** عشق ***** ******** عشق ******** ************** عشق ************* **************** عشق *************** ********************** عشق ****************** ************************** ********************* **************************************************** شبها که بــــــــی تو پلـــــک غــــــزل بســــــته می شود از لحـــــــظه های بی تو دلم خـــــسته مــــــی شود باور نمــــــی کند دل مغـــــرور و ســــــاکتــــم هر لحظه بیشتر به تو وابسته می شود *********************** وقتـــــی تــو با منـــــی احســـــاس بــــودنم فریاد می شــــود اندوه می رود شادی به جای آن جـــا تازه مـــی کـــند وقـــــتی تــــو بــــا منـــی شــــادم بــــه رنــــــگ کــــوه ســـــــبزم به رنـــــگ دشـــــــت ************** ********** **** *
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 11:29 توسط علیرضا سعادتی |
نمی دانم.... نمی دانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود... بر چه گلی بنویسم که هرگز پرپر نشود .... بر چه دیواری بنویسم که هرگز پاک نشود... به چه آبی بنویسم که هرگز گل نشود... وبر چه قلبی بنویسم که هر گز سنگ نشود...؟!!!
آغوش تو گناه نيست
من در آغوش تو آرامش يافتم که هيچ گناهی با آرامش مانوس نيست آغوش تو گناه نيست من در آغوش تو امنيت را احساس کردم که در هيچ گناهی امنيت محسوس نيست آغوش تو گناه نيست من در آغوش تو تمام زيبايی را لمس کردم که در هيچ گناهی زيبايی ملموس نيست پس امانم بده که تا ابد در دل اين زيبايی آرامش يابم و دورم کن از اين قومی که غرق در گناه , به پاکی من و تو شلاق ميزنند!!
عشق را دوست دارم اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمیدم که می خندومت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روز نخواستی به حرفهام گوش بدی خبرم کن........قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روز خواستی در بری بازم خبرم کن......قول نمی دم که ازت بخوام وایسی اما میتونم باهات بدوم اما.....................اگه یه روز سراغم رو گرفتیو خبری نشد..........سریع به دیدنم بیا حتمآ بهت احتیاج دارم
جلسه محاکمه عشق بود
و عقل قاضی ، و عشق محکوم ....
به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی ، قلب ت قاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه در آرزوی رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید ؟ همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟ قلب نالید و گفت: من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلبی واقعی باشم
يادت هست مي گفتي اگر ترکت کنم روزي تمام عمر خاموشم؟ بيادت هست مي گفتي نرو هرگز که من بي تو فراموشم؟ بيادت هست مي گفتي تمام روزها شبها صدايت هست در گوشم؟ کنون آن روزها رفته و اينک من شدم تنها اسير دردها، غمها، چرا کردي فراموشم؟ بيادت هست مي گفتي اگر روزي خدا فرمان دهد ترکت کنم فرمان نخواهم برد؟ بيادت هست مي گفتي شباهنگام بيادت تا سحر هرگز نخواهم خفت؟ کنون آن گفته ها در گوش و جانم سخت مي پيچد،
شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد،دلم در حسرت دیدار او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهائی غریب است ببین با غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا کرد او هرگز شکستم را نفهمید اگر چه تا ته دنبا صدا کرد.
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 22:32 توسط علیرضا سعادتی |
قبل ازدواج دختر: میخوای از پیشت برم؟ پسر: حتی فكرشم نكن! دختر: دوسم داری؟ پسر: البته! هر روز بیشتر از دیروز! دختر: تا حالا بهم خیانت كردی؟ پسر: نه! برای چی میپرسی؟ دختر: منو میبوسی؟ پسر: معلومه! هر موقع كه بتونم. دختر: منو میزنی؟ پسر: دیوونه شدی؟من همچین آدمی ام؟! دختر: میتونم بهت اعتماد كنم؟! پسر: بله. دختر: عزیزم! كاری نداره! از پایین به بالا بخون
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 22:24 توسط علیرضا سعادتی |
دعای باران چرا ؟ دعای عشق بخوان !! اين روزها دلها تشنه ترند تا زمين خدايا , کمی عشق ببار!!!
2
نوشته شده در جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 22:18 توسط علیرضا سعادتی |
آنقــــدر، فريـــاد هايــــم را سکــــوت کرده ام که اگـــــر به چشمـــانم بنگری , کـــــر ميشوی !! یادت باشه روزی برگ برنده ات دل می شود اما تو ديگر حاکم نيستی . . .
2
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 20:58 توسط علیرضا سعادتی |
اینجا یک نفر دلتنگ است و سوالی دارد که چرا قصه ی عشق در شهر شما به هوسرانی یک مردِ غریب حساس است؟ گونه ها خنده ها خاطراتت همه شیرین... و درد... حاصلِ دست درازی به کدامین گیاه است؟ بگو
جرم من چیست ؟
بگو؟
2
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 20:45 توسط علیرضا سعادتی |
نامه ی یك دختر به همسر آینده اش....
2
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 20:42 توسط علیرضا سعادتی |
ديوارهای اين اتاق
2
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 20:29 توسط علیرضا سعادتی |
اشک عاشق
2
نوشته شده در پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 2:45 توسط علیرضا سعادتی |
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست هی صدا در کوه،هی “من عاشقت هستم” شکست دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست
2
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 11:13 توسط علیرضا سعادتی |
تفاوت بین کسی که دوستش دارید با کسی که عاشقش هستید:
کسی که دوستش دارید احساس سرور وشادی میکنید . زیباست . می نگرید لبخند میزنید. دوستش دارید این توانایی را دارید . ابراز وجود می کنید. دارید به چشمان کسی که دوستش دارید نگاه کنید. کردنش دارید.
آگهی به یک نفر مسلط به زبان آدمیزاد برای رفع پاره ای دلتنگیها نیازمندیم.
ترجیحا عاشقانه
![]()
2
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 10:55 توسط علیرضا سعادتی |
2
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 2:46 توسط علیرضا سعادتی |
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت
2
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 2:35 توسط علیرضا سعادتی |
زبون دخترای امروزی خوشگل = خوجل خوبی = خوفی جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم عشق منی = عجق منی قربونت برم = قلبونت بلم چطوری؟ = تطولی؟ چی کار می کنی = چیکال می کنی سلام = شلام دختر = دخمل پسر = پسمل عزیزم = عجیجم جون = جونززززززززززز بی تربیت = بی تلبیت بی ادب = بی عوض (این یکی درک ربطش کمی مشکل واقعاً) دوست ندارم = اصنم نِی خوام نمیدونم = نیدونم(این روزا خیلی می گن!!) دوست = دوکس(این کلمه رو نمی دونم از کجا درآوردیم)
2
نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 1:40 توسط علیرضا سعادتی |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک طراح قالب آذر 1391 اسفند 1390 آذر 1390 آبان 1390
آخرین نوشته های amozesh360
طراح قالب |